|
زندگی زیباست و دیگر هیچ ... | ||
|
خاطرات قشنگ ما دو تا
سلام
و خيلي خوش گذشت كلي خنديدم و حرفاي عاشقانه زديم قربونش برم همش شوخي ميكنه هميشه وقتي كنارشم طبق عادت با صداي يواش بهم ميگه عاشقتم خداي اين عشق برايم تا ابد نگه دار مديون مهربونی هاشم
این گلها تقدیم باران عزیزم
[ ] [ ] [ ]
عشق من شاید جزو چهار مزه ی اصلی نباشد طعم لب های تو اما .. جزو اصلی ترین مزه های زندگی من هست! ![]() [ ] [ ] [ ]
باران جان
آسمـان هـم کـه بـاشی [ ] [ ] [ ]
باران جان
1000بار900جمله ی عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان و با 600 شکل پیش 500نفر طرح کردم و400 تای آن ها 300 جمله را به 200 زبان در 100 برگ ترجمه کردند90 تای آن ها را در 80 روز روزی 70 دفعه برای خودم نوشتم60 تای آن ها را آموختم50 بار 40روز روزی 30 دفعه تکرار کردم 20 بار 10 سوال به مدت 9 روز تکرار کردم به 8 سوال 7بار 6جواب دادم در فاصله ی5روز دارای 4بار 3جا در مدت 2 روز تو را دیدم و عاشقانه نگاهت کردم تا روزی برسد که من یک بار بگویم دوستت دارم
[ ] [ ] [ ]
باران جان فکر من در این است که پر از شوق تو باشم هر دم که دلم سرشار از عشق تو باشد یکدم قلب من می خواهد که فقط از تو نشان داشته باشد در خود و دو چشمم پر از وسوسه ی لذت دیدار تو باشن در خود و بدان معبودم که تو هستی قلبم که تو هستی روحم که تو هستی فکرم و همه هستی ام
[ ] [ ] [ ]
[ ] [ ] [ ]
مرد نیازمندی
برای درخواست کمک مالی به در خانه ثروتمندی رفت، خواست در بزند که ناگه صدای
صاحبخانه را شنید که با تندی به مستخدمش می گوید: چرا چوب کبریت های سوخته را دور
ریختی؟ با شنیدن این سخن به بخت بد خود لعنت فرستاده و قصد رفتن می کند که
صاحبخانه در را باز کرده و می پرسد: امری داشتید جناب؟ مرد گفت: عرضی داشتم که
پشیمان شدم از بیانش… صاحبخانه: چرا؟ موضوع چیست؟ مرد از نیاز
خود صحبت کرده و علت ناامید شدنش را نیز بازگو می کند، صاحبخانه نیز با محبت و
گشاده رویی به او کمک می کند، مرد که بعد از ناامیدی کامل به خواسته اش رسیده بود
می پرسد شما که از چوب کبریت های سوخته هم نمی گذشتی چطور با من اینگونه
سخاوتمندی؟ صاحبخانه لبخندی زده و می گوید: حساب به دینار، بخشش به خروار…
[ ] [ ] [ ]
سخنران مشهوری
در یکی سمینارهایش اسکناسی ۲۰ دلاری را در مقابل ۲۰۰ نفر از مخاطبانش بالا گرفت و
گفت: چه کسی این اسکناس را می خواهد؟ تمام دستها فورا بالا رفتند. سخنران
گفت:من می خواهم این ۲۰ دلار را به یکی از شما بدهم اما قبل از آن به من چند لحظه
فرصت دهید بعد شروع کرد به مچاله کردن اسکناس و پرسید: حالا چه کسی آن را می
خواهد؟ هنوز تمام دست ها بالا بودند. بسیاری مواقع در زندگیمان سقوط می کنیم, از درون متلاشی می شویم، احساس ضعف ما را فرا می گیرد. بخاطر بعضی تصمیماتی که می گیریم و یا برخی مشکلات که برایمان پیش می آید به زمین می خوریم. اهمیتی ندارد چه اتفاقی افتاده و یا خواهد افتاد بلکه مهم این است که شما هرگز ارزش و اهمیتتان را از دست نمی دهید، کثیف یا تمیز، مرتب یا مچاله شما هم مانند این اسکناس هرگز برای آنانی که دوستتان دارند و به شما نیازمندند بی ارزش نمی شوید. [ ] [ ] [ ]
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو قاسم جان خیلی دوستت دارم [ ] [ ] [ ]
سلام ای عاشق بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی کمتر عشق بورزی کمتر خواهی بود توان عشق ورزیدن تو ترازوی سنجش تست و میزان عشق تو ترازوی وجود... باران عاشقتممممم...! [ ] [ ] [ ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||